تبليغاتX
آنچه در من می گذرد!
یلدای امسال هم مثل بقیه روزاش واسه ملت ایران روز تاریخی شد. چه سخته یه غم بزرگ توی یه شب بلند ...

+ نوشته شده توسط ... در یکشنبه 29 آذر1388 و ساعت 22:17 |
دورم اما سوختنت می سوزاندم. خاکسترت را باد هنوز برایم می آورد و هنوز می شنوم صدای نفس های پیاپیت را.

اما هنوز منتظر رویشی از خاکستری روزها و سیاهی شبهایت هستم....چشم به راه زایش درختان یخ زده ام. می دانم که زنده خواهند شد. شاید نه از آب که آبی نیست نه از نور که سراسر سیاهیست. بل این بار بدعتی شاید. هزاران امید را دیدم که چه ساده خون شدند. می بینم روزی را که راه شاهرگ بجویند و طپش از سر بگیرند.....    




+ نوشته شده توسط ... در شنبه 28 آذر1388 و ساعت 0:3 |
احساس دوست داشتنی نیست وقتی که هزاران فکر و تصمیم و نگرانی ذهنت رو به خودش مشغول کرده. نمی دونم چرا باید قشنگ ترین روزای زندگی رو در تب و تاب آینده و روزایی که معلوم نیست بیان یا نه بسوزونیم.

+ نوشته شده توسط ... در سه شنبه 24 آذر1388 و ساعت 23:51 |
بالاخره انتظار به پایان رسید! ویزا اومد و من قراره تا یک هفته دیگه زندگی در یک کشور جدید و متفاوت رو تجربه کتم. بعضی وقتا فکر می کنم چقدر خوب بود اگر کشوری داشتم که بهترین جا برای یک زندگی راحت بود. به زبان مادری با اطرافیانم صحبت می کردم و برای داشتن زندگی بهتر و آزادتر مجبور نبودم دور از خانواده و دوستانم زندگی کنم. اما خوب  شاید این فرصت توفیق اجباری باشه برای دیدن آدمها. برای شناختن فرهنگ های مختلف و رسیدن به این نتیجه که آدم ها از هر رنگ و کشوری که باشند اساس روح و فکرشون مثل همه.  و اون چیزی که باعث تفاوت میشه تنها فرهنگ ها هستند.




ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ... در جمعه 9 اسفند1387 و ساعت 13:7 |
مدتی پیش مطلبی رو می خوندم در ارتباط با اعتراض فعالان حقوق زنان در سوئد  به بعضی موارد از جمله تابلوهای راهنمایی و رانندگی که چرا تصاویر استفاده شده نشاندهنده جنس مذکر هستند. دو تا نکته برام جالب بود: اول اینکه در کشور آزاد و برابری مثل سوئد هم هنوز مواردی از نابرابری بین زن و مرد دیده می شه که البته این نابراربی برای منی که در ابران بزرگ شدم شاید زیاد به چشم نیاد. ولی نکته ی دیگه که شاید کمی هم دردناک و آزاردهنده بود این بود که چرا در کشور من تبعیض باید تا حد نادیده گرفتن اساسی ترین حقوق انسانی زن باشه اما در گوشه ی دیگری از دنیا دغدغه ی زنان اعتراض به تابلوهای رانندگی و یا اجبار در پوشیدن مایو باشه!

امروز روز جهانی مبارزه با ختنه زنان هست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ... در جمعه 18 بهمن1387 و ساعت 15:49 |
حقيقت‌ها که در بايد، هم از زهدان شک زايد
يقينم شد که جز شک ، هر چه کردم نا روا کردم.

اسمائیل خویی

+ نوشته شده توسط ... در یکشنبه 13 بهمن1387 و ساعت 17:18 |
دیروز اسباب کشی داشتم. در واقع باید خونه رو تحویل می دادم و از اونجایی که هنوز منتظر ویزا هستم مجبور بودم چند روز باقیمانده رو موقتا با یکی از دوستام باشم. روز پر زحمتی بود.دیروز ولی خوب مثل بقیه سختی ها گذشت. شب قبل از اسباب کشی همش فکر می کردم که یعنی می شه فردا اینجا مرتب بشه؟؟!! که شد! 


+ نوشته شده توسط ... در جمعه 11 بهمن1387 و ساعت 23:28 |
الان داشتم متن مکالمات اینترنتیم رو با یکی از دوستام می خوندم.




ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ... در سه شنبه 8 بهمن1387 و ساعت 0:55 |
چند دقیقه ی پیش تصمیم گرفتم این وبلاگ رو درست کنم. مهمترین دلیلم برای این تصمیم کسالت و بی انگیزگی بود که مدتی زندگ ام رو فرا گرفته. یک جور احساس بیهودگی و سکون. احساس می کنم که زمان ایستاده و هیچ اتفاق جالب یا پیش برنده ای رخ نمی ده. البته دلیلش شاید این باشه که مدتی منتظر یک خبر هستم و ظاهرا تا اون خبر رو دریافت نکنم به اتفاقات دیگری که در اطرافم جاریه بی توجهم. ما آدمها تا وقتی که از اونچه که می خوایم محرومیم تمام نیرومون رو متمرکز اون موضوع می کنیم و از بقیه زندگی غافل میشیم و تا اون رو به دست آوردیم خیلی زود فراموشش می کنیم. اما کسی نمی دونه زندگی شاید همین باشد!!

+ نوشته شده توسط ... در یکشنبه 6 بهمن1387 و ساعت 14:11 |